|
| چهارشنبه 22 خرداد 1387 | |
| چه کنم با دل تنها؟! چه کنم با غم دل ؟! | |
یه چهارشنبه ی دیگه ... یه دلتنگیه دیگه، یه بغض دیگه، هزاران هزار دل شکسته ی دیگه ... یکسال گذشت و بازم رسید به چهار شنبه ... یک معادله شده انگار: چهارشنبه ۲۹ آذر=خاموشی ناصر+چهارشنبه ۲۲ خرداد تولد دلتنگ ناصریا... نمی دونم تولد وبلاگم رو جشن بگیرم یا گریه کنم ... حس یکسالم پر بود از دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی ... دارم از تو می نویسم .... تو که غم داره چشات ..... دارم از تو می نویسم .... از تو که با اون نگاه پر از احساست میشه یک دنیا نوشت و نوشت اما بازم تموم نشه ... موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن .... جز اسم ناصر و ناصریا اسم دیگه ای نداشتم ..... اسم دیگه ای ام نمی گذاشتم ...
من تمام قصه هام قصه ی توست ... اگه که خیلی غمگینه ، اگه پر از دلتنگیه ... همش از غصه ی توست ... هی می گفتم دردمو، حالمو، داغمو .... اما نه ... فایده نداشت ... دردم سنگینه سنگینه، حالم خرابه خرابه، داغم سوزان و بی پایونه توی گفتن و نگفتن .... از چه روزایی گذشتم .... از چه دردایی شکستم ... اینقده رفتم و رفتم، که هنوز هم برنگشتم ...
هر شعری که از دلتنگی بود، من برای تو نوشتم ... اگه غمناکه .... غم تو دلیلشه .... اشک من شاملشه ... حس تو باعثشه من می دونم، خوب می دونم، چشم تو شاهدشه ... یک دفعه مثل یک پرنده .... پشت پا به رسم دنیا زدی و رفتی ... پر زدی تو آسمونا .... رفتی و کنجی نشستی ... یکدفعه مثل یه شمع خیلی زود خاموش شدی ...
در هر کجا باشی، فراموشت نخواهم کرد .....
|
|
02:01 AM | sepideh | نظرات [46] |
![]() |
|
|
|
| تعداد بازدیدکنندگان : 25988
|
![]()
|
| Powered by BlogSky.com |