|
| سه شنبه 17 مهر 1386 | |
| از گوشه ی دل جنوب که می گویم ...... دل یکباره آتش می شود ...... | |
مردی از دیار جنوب، عاشق، گرم و صمیمی. خونگرم و با محبت، به قول خودش انسانی خونسرد، ولی خونسرد نه اینکه چون ماهی باشد. مهربان و با وقار. عاشق صلح و آشتی، پر انرژی و با روحیه ای مثال زدنی. و با صـفــا ................... وقتی به یاد این همه صفات پاک و بی ریا می افتم، ناخودآگاه ...... دل یکباره آتش می شود و می سوزد و می سوزاندم. ساده و دوست داشتنی، با وفا کسی که گرمای نگاهش دلت رو داغ میکنه. لهجه بندری اش تو رو عاشق گویش بندری کرده. عجب لهجه ی شیرینی دارد. ولی حیف .............. خیلی جای خالیش داره حس میشه. این چه گرمایی است که هر روز داره آتیش دل ما رو شعله ور تر میکنه ؟
عجب آهنگهایی می خونه. آره داره می خونه. گوش کن !!!!! بگذارید اگر هم نه بهاری باشم ..... شاعر سوخته گلهای صحاری باشم ..... میتوانم که خودم را بسرایم ..... هر چند نتوانم که همانند قناری باشم ..... همه درد من این است که میپندارم ..... دیگر ای دوست من. دوست نداری باشم ؟؟؟؟ مرگ هم عرصه بایسته ای از زندگی است ..... کاش شایسته این خاکسپاری باشم ..... اما، اما ...... نگاهش خسته بود ! مگه نه ؟ خسته میخوند ....... چگونه شرح دهم عمق خستـگیهـا را ؟ ولی بازم عشق داشت. با اینکه خسته بود، انگار یک تکیه گاهی داشت ...... راستی چه تکیه گاهی ؟! چه تکیه گاهی داشت، با اینکه اینقدر خسته شده بود بازم داشت سعی می کرد پر انرژی باشه ؟؟؟؟ شاد بود ولی چشماش غم داشت. مگه نه ؟ ولی غریب هم بود. چون خودش می گفت : غریب بودم و گشتم غریب در غمها دلم خوش است که در غربت وطن بودم
مگه !!!! وطن آدم هم براش غریب میشه ؟! ولی خوب آره یه موقع هایی میشه ..... ولی، ولی برام سؤاله ؟؟؟؟؟ چرا میگفت ؟ اگر چه نزد شما تشنه سخن بودم کسی که حرف دلش نگفت . من بودم یعنی اینقدر ما غریبه بودیم ؟؟؟ نمی دونم. خوش به حالش. چه خواسته ای از خدا داشته ...... خداوندا توفیقی د ه تا برای تو نیکو بنده ای باشم و به عشق تو نائل آیم که سرچشمه ی آرامش و هر آنچیزی است که به دنبال آنم. |
|
12:22 PM | sepideh | نظرات [14] |
![]() |
|
|
|
| تعداد بازدیدکنندگان : 25999
|
![]()
|
| Powered by BlogSky.com |