دلتنگ ناصریا
ناصریا
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        


آرشیو
چهارشنبه 14 شهریور 1386
یه شعر غریب و مبهم

نمیدونم چرا ؟! ولی هر وقت این آهنگ رو گوش میدم یه حالی بهم دست میده، نمی تونم بگم چه حالی، ولی حس می کنم به چیز غریب تو شعرش هست، فکر می کنم ناصر یک چیز میخواسته بگه، حس می کنم آهنگش پر از ناگفته اس ...... کاش درک می کردم. حیف که قادر نیستم. حرفاش همیشه برام ثقیل و سنگین بوده ......  

 

 Naseria

 

نتوان گفت که این قافله وا می ماند

خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنی

این سفر هم ره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان اما

مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

می رسیم آخر و افسانه ی وا ماندن ما

همچو داغی به دل حادثه ها می ماند

بی صداتر ز سکوتیم ولی گاه خروش

نعره ماست که در گوش شما می ماند

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ی ما

مرد با هرچه ستم هرچه بلا می ماند

.....................

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر

باخبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

خاک کم آب شده مثل کویر تشنه

شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد

سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد

باغبان کرده فراموش که سیبی دارد.....

 


سه شنبه 6 شهریور 1386
اندکی صبر، سحر نزدیک است ............ بخدا مهدی می آید ......

بنام منتهای آرزوی عارفین

 

سلام بر آل یاسین  و سلام بر سلاله طه

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد       

          عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد 

                   ارغوان جام عقیقی به چمن خواهد داد

                               چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 

در این دوران پر از هیاهوی پوچ و سردرگمی تنها آنهائی آسوده خاطر اند که به وجود نجات دهنده بشریت و ظهور نزدیکش ایمان دارند و در مقابل هجوم بیداد ایمن اند آرزو کنیم که از خدمت گزاران دولت کریمه اش باشیم و خدا توفیق دهد از هم اکنون یار او باشیم زیرا پس از ظهورش دیگر آرزوها سودمند نیست ...........

 

گل نرگس

کجاست آنکه عاشقترت کرده است  ؟!

               کجاست آنکه می خواهمش و می خواهدت ؟!

                                کجاست آنکه نیکوتر از او نمی توانی یافت ؟! 

                اینک در کدام کوه و صحرا قدم می زند ؟!

 

 

هزار سؤال بی جواب !!!!! جوابش را در خانه دلت جستجو کن ........

 

در کدام کوچه و خیابان گام بر می دارد ؟ در کدام مجلس نشسته است و آیا در دل تو نیست ؟ آیا در قلب عاشقت منزل نکرده است ؟ در خلوت دل به جستجوی صاحبخانه ای خانه دل را به هر که سپرده ای پشیمانی و اینک می خواهی به صاحبخانه اصلیش تحویل دهی ..... کلید خانه را گرفته ای و در به در به دنبال او می گردی که در خلوت دلت بانگ بر می داری من اینجایم و خلوت دل را میبینی که از اوست و می بینی که از همه به تو نزدیکتر است و اوست که انتظار تو را می کشد تا دست برآوری و او را بخوانی و بسوی او قدم برداری بی آنکه به تو محتاج باشد تنها چون تو را می خواهد و دوستت دارد و اوست که در انتظار توست تا پرده غیبت را بدری و چهره دلارایش را به مشاهده بنشینی او غایب نیست از هر حاضری حاضر تر است. این تویی که غایبی تو باید حاضر شوی او همه جا و همیشه هست و اوست که در انتظار توست.  

 

 

امام من، مهدی جان (عج)، تو می آیی

                                آدینه ای نزدیک است

                                             اندکی پس از ندبه

                                       و خواهیم شنید : 

                                                               ندای زیبای انا المهدی (عج)

 

 

سیدی، یا مولا میلاد پر از نورت مبارک، اختر تابناکم، میلادت مبارک. آقایم، صاحب الزمانم میلاد با صفایت مبارک.

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26001


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...