|
| شنبه 16 تیر 1386 | |||||
| یه بغض کهنه | |||||
یه بغض کهنه دوباره اومده سراغم ؟؟؟ ایندفعه باهاش چی کار کنم ؟؟؟؟ میخوام بنویسم، میخوام از ناصرم بنویسم. میخوام بهش بگم که خیلی دوسش دارم خیلی ..... نمیدونه با رفتنش چقدر منو سوزونده. دیروز یک کلیپ و یک عکس ازش دیدم که هنوز مات و مبهوتم. عین دیوونه ها شدم. حالا تازه می فهمم که خیلی داغ بودم، تازه می فهمم چی به سرمون اومده. امشب همینطور که داشتم آهنگهای ناصر رو گوش می دادم. بین آهنگاش یک آهنگ اشتباهی گذاشته بودم. آهنگ فریدون(ای وطن). من با این آهنگ خیلی خاطره دارم. هروقت اینو گوش میدم بند بند تنم از هم جدا میشه. قلبم به درد میاد. دقیقاً من اولین بار این آهنگ رو ۱۰ آذر گوش دادم که جمعه دومی بود بعد از به کما رفتن ناصر. یاد ناصر می افتم چون ناصر هم برای بندرش رفت... برای بندر سوخت .... خیلی هاشون مهربونن ولی بعضی هاشون هم خدانشناس..... ناصر هم برای خیلی ها رفت نه برای چند نفر که تعدادشون به تعداد انگشتان دست هم نمی رسه !!!!
من دقیقاً روز ۳ آذر، روزی که ناصر گلم رفت تو کما .... به زیارت امام رضا رفتم. خیلی پیش بینی نشده. ولی، ولی ..... ولی من نمیدونستم ناصر تو کماس، نمیدونستم، نمیدونستم به خدا آتیش می گیرم تا یادم می افته. اگه میدونستم شفاشو از امام رضا می گرفتم. آخه آقا خیلی مهربونه. من ازش حاجت گرفتم. رفتم حرم، خودمو چسبوندم به پنجره فولادشو شروع کردم به گریه کردن. ۲ساعت تموم آقا رو گرفته بودم تو آغوشم و بهش التماس می کردم. به جون جوادش قسمش دادم به جون مادر گلش همون فاطمه بنت نبی ناصرمون. جوری که همه فکر می کردن من بیماری صعب العلاج دارم. ولی نداشتم اما دلم بیمار بود، خیلی هم شکسته بود جوری که هیچ چی نمی تونست بهش آرامش بده. ولی اما رضا داد. حاجتمو ازش گرفتم به امام رضا گفتم آقا تا حاجتمو ندی از اینجا نمیرم. دستم تو این شبکه ها بود و گریه میکردم. قربون دل مهربونش برم. راضی ام کرد. به دلم انداخت که برو، گرفتی ...... پا شدم. و همینطور هم شد. براحتی....... حالا دلم خیلی میسوزه، خیلی، خیلی...... کاش اون حاجتم ناصر بود. کاش ناصر بود. به خدا اینقدر جون جوادش رو قسم میدادم که خودش راضیم کنه. آخه اسمش رضاست. چرا من نمیدونستم ؟؟؟؟؟!!! دلم میسوزه ........ خیلی تنها شدیم ......... دیگه سنگ صبوری نداریم تا از غصه هامون بگه!!! از دل شکستمون. چرا ناصر اینطوری شد؟؟؟؟ چرا خدا خواست که بره ؟؟؟ |
|||||
02:52 AM | sepideh | نظرات [25] |
![]() |
||||
| چهارشنبه 6 تیر 1386 | |||||
| اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است .......... | |||||
نمیدونم چرا ؟؟؟ ولی چند روزه خیلی برای ناصر دلتنگی میکنم ؟! بسیار عجیب !!!!! آهنگ یا فاطمه بنت نبی رو که گوش میدم بیشتر به سادگی و پاکی ناصریای خودم پی میبرم، چقدر دیر درک کردم ... دقیقه نود و یک تازه فهمیدم که چی شد ؟؟؟؟ ناصرم دلم برات خیلی تنگ شده .......
|
|||||
1:09 PM | sepideh | نظرات [36] |
![]() |
||||
|
|
|
| تعداد بازدیدکنندگان : 25994
|
![]()
|
| Powered by BlogSky.com |